حسن حسن زاده آملى

152

هزار و يك كلمه (فارسى)

كردن معارف و حقائق و تحصيل ملكات اعمال فاضله انسانى ، اشتداد وجودى و سعهء مظهرى پيدا مىكند و به اتحاد علم و عالم ، و عمل و عامل به سوى كمال مطلق ارتقا مىيابد . ز - و ديگر بودن نفس است عين مدركات خود ؛ كه اتّحاد مدرك و مدرك و ادراك است و أدلّه اتحاد عاقل به معقول متكفّل اثبات اين امر است . ح - و ديگر اتحاد نفس به عقل فعّال يعنى مفيض صور علميه ، و فناى نفس در آن . ط - و ديگر جوهر بودن علم و عمل و انسان‌سازى آنها است ؛ يعنى علم و عمل عرض نيستند بلكه جوهر و انسان سازند . علم سازنده روح و عمل سازنده بدن است و همواره در همه عوالم ، بدن آن عالم مرتبه نازله نفس است . و بدنهاى دنيوى و اخروى در طول يكديگرند و تفاوت به نقص و كمال است و ادلّهء عقلى و نقلى بر اين امر قائم‌اند . ى - و ديگر جزا نفس علم و عمل بودن است ؛ چه جزا در طول علم و عمل است و ادله عقلى و نقلى بر آن قائم است . يا - و ديگر اينكه ملكات نفس موادّ صور برزخىاند يعنى هر عملى صورتى دارد كه در عالم برزخ آن عمل بر آن صورت بر عاملش ظاهر مىشود كه صورت انسان در آخرت نتيجه عمل و غايت فعل او در دنياست و هم‌نشينهاى او از زشت و زيبا همگى غايات افعال و صور اعمال و آثار و ملكات اوست كه در صقع ذات او پديد مىآيند و بر او ظاهر مىشوند كه در نتيجه انسان در اين نشأه نوع و در تحت آن افراد ، و در نشأه آخرت جنس و در تحت آن انواع است . و از اين امر به تجسّم اعمال ، يا تجسّد اعمال ، و يا تجسّم اعراض ، و امثال آنها تعبير كرده‌اند ، و مقصود تحقّق و تقرّر نتيجهء اعمال در صقع جوهر نفس است . يب - و ديگر تكامل برزخى نفس بعد از انفصال از بدن عنصرى ؛ در اين امر اثبات مىشود كه نفس پس از انقطاع بدن استكمال مىيابد . پس به ادلّه تجرد نفس ، بقاى نفس پس از انقطاع از بدن اثبات مىشود ، و به تكامل برزخى